المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

440

مروج الذهب ( فارسى )

صباح بن وليعة بن مرثد كه او را شيبة الحمد ميگفتند پادشاه شد و ملكش نود و سه سال بود و كمتر از اين نيز گفته‌اند وى مردى دانشمند بود و سرگذشتهاى مدون دارد آنگاه پس از وى عمرو بن ذى قيفان پادشاه شد و ملكش هفده سال بود آنگاه پس از وى ذو شناتر پادشاه شد وى از خاندان شاهى نبود و بشاهزادگان نورس دل بست و از آنها آن خواست كه از زنان خواهند و بدكارى و لواط را در يمن نمودار كرد معذلك با رعيت عادل بود و حق مظلوم ميگرفت و ملكش سى سال و بقولى بيست و نه سال بود و يوسف ذو نواست كه از شاهزادگان بود براى حفظ خويشتن كه نميخواست تن ببدكارى دهد او را بكشت . آنگاه پس از وى يوسف ذو نواس بن زرعة بن تبع اصغر بن حسان بن كليكرب پادشاه شد و در جاى ديگر از كتاب خود خبر او را و حكايتى را كه با اصحاب اخدود داشت و آنها را به آتش بسوخت آورده‌ايم همانها كه خداى تعالى در كتاب خويش از ايشان خبر داده و فرموده « اهل اخدود بر آتش سوزان هلاك شدند » و حبشيان براى مقابله او از ديار ناصع و زيلع كه چنان كه گفته‌ايم ساحل حبشه است در زبيد يمن پياده شدند و يوسف از پس جنگهاى دراز از بيم ننگ خويشتن را غرق كرد مدت ملكش دويست و شصت سال بود و كمتر از اين نيز گفته‌اند . قصه چنان بود كه چون نجاشى پادشاه حبشه از رفتار ذو نواس با پيروان مسيح عليه السلام خبردار شد كه آنها را با آتش و اقسام شكنجه عذاب ميداد حبشيان را بسردارى ارياط بن اصحمه بجنگ او فرستاد او بيست سال در يمن پادشاهى كرد آنگاه ابرهه اشرم ابو يكسوم بر او حمله برد و خونش بريخت و پادشاه يمن شد و چون نجاشى از كار وى خبر يافت خشمگين شد و به مسيح قسم خورد كه موى پيشانى او را بكند و خونش بريزد و خاكش يعنى يمن را پايمال كند و چون خبر به ابرهه رسيد موى پيشانى خود را بكند و در حقه عاج نهاد و كمى از خون خود در شيشه كرد و مقدارى از خاك يمن را در كيسه‌اى ريخت و